حاجى زين العابدين مراغه اى

13

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )

خود ، تابعيت روسيه را پذيرفت . لكن همواره احساس گناه مىكرد كه چرا هموطنان خود را زير بار ظلم و جهل تنها گذاشته و گليم خود را تنها از موج حادثه به‌در برده است . سرانجام به يارى وزير مختار ايران توانست آب رفته را به جو برگرداند و تابعيت ايران را از نو به دست آورد . پس ناچار سرزمين روسيه را ترك گفت و عازم تركيه شد و تا آخر عمر در همان‌جا به سر برد . در استانبول بود كه كتاب سياحتنامهء ابراهيم بيگ را نوشت و آن را بدون ذكر نام مؤلف منتشر كرد . جلد اول اين كتاب مخفيانه به ايران رسيد و نقش مهمى در بيدارى افكار ايفا كرد . زين العابدين مراغه‌اى علاوه بر سياحتنامه مقالاتى هم در روزنامه‌هاى اختر استانبول و حبل المتين كلكته به چاپ رساند . و در سال‌هاى آخر عمر بزرگ‌ترين نگرانىاش اين بود كه نكند همشهريان حسود كتاب سياحتنامه را به نام خود معروف كنند . اين است كه جلد سوم سياحتنامه در واقع براى اثبات اين امر نگاشته شده و جنبهء الحاقى به داستان اصلى را دارد . سياحتنامهء ابراهيم بيگ يك قصهء سياسى عاشقانه است كه با طنز و عصبيت روايت مىشود . داستان كه با گزارش واقع‌گراى يك مسافرت آغاز مىشود ، اندك‌اندك در انتها معنايى تمثيلى مىگيرد ، يعنى پوستهء حادثه‌ها را مىشكافد و به حوادث و بازيگران خود معنايى تاريخى يا اسطوره‌اى مىبخشد و بدين طريق در گنجينه ادبيات نوين ايرانى جايى ممتاز مىيابد . ابراهيم بيگ يك تاجرزادهء ايرانى است كه در مصر بزرگ شده و ثروتى اندوخته است . بين او و دخترى از خانه‌زادانش ، « محبوبه » نام ، تعلق خاطرى هست ، اما عشق بزرگ‌تر و محبوبهء واقعىاش « ايران » يا به قول يكى از آدم‌هاى قصه « ايران خانم » است . عشقى كه نويسنده شرايط رشد و پرورش آن را در محيط خانوادهء قهرمانش نشان داده است . در عالم خيالبافى وطن را بىنقص‌ترين و منزه‌ترين جاهاى دنيا مىداند ، تا حدى كه حاضر نيست هيچ خبر ناگوارى راجع به ايران بپذيرد يا حتى بشنود و آن را بىپايه و ساختهء كج‌انديشى گوينده‌اش نداند . در برابر ، هر سخن واهى اما اميدبخشى دربارهء ايران را با دادن پاداش به گوينده‌اش استقبال مىكند . سرانجام ابراهيم بيگ براى زيارت مرقد امام هشتم و نخستين ديدار از وطن معبود از راه عثمانى رهسپار ايران مىشود . سرراهش ، در شهر استانبول ، نويسندهء داستان ( يعنى زين العابدين مراغه‌اى ) را ملاقات مىكند و در خانهء او نسخه‌اى از كتاب احمد را مىبيند و مىخواند . طبيعى است كه ابراهيم بيگ انتقادات مستدل اين كتاب از وضع ايران را جدى نگيرد و با خودفريبى از آن بگذرد و به خود دل بدهد كه شايد نويسندهء آن بدبين و